|
پروردگارا!
در انتظار رویت آفتاب ظهور آدینه مان را از زمزمه های "حسین حسین"لبریز می کنیم و امام مهر و موعودت را به ظهور سبزش سوگند می دهیم تا مقام رفیع شهدای کربلا را نصیب منتظرانش گردانی و در دشت عطشان عشق و امید محشور سازی... الهی! ای قرار بی قراری هایم و ای پناه بی پناهی هایم نمازمان را به نماز عاشوراییان نینوایت پیوند زن و دلمان را ازطراوت اشک عزاداران محرمت تازه گردان و از گمراهی خاموش که آرام ما را به سیاهی ابلیس می رساند برهان و مگذار گام هایمان رو به سوی برزخ "یزیدیان"بشتابد.. پروردگارا! سلام و درود تو وقدسیان درگاهت بر حسین(ع) بادکه نامش آتش عطش ها راطراوت باران می بخشاید و بر تشنگان حرمش بوسه دریا می زند و ماه محرم را با اشکی که از کربلای دل می آید آغاز می کنیم تا با یاد عطر آگین نام حسین به قلبهای عزادارمان جلای عشق را هدیه نمایی...
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 0:50  توسط مثل باران
|
دوست دارم در خونت پر بزنم هی شبا این درو اون در بزنم دوست دارم که چشم به راهت بدوزم کی میای دورت بگردم بسوزم با وجودی که می دونستی برم کمکم کردی که این جا اومدم اومدم تو مجلست دعا کنم حاضرم جونم و هم فدا کنم دوست اونه که دوستش و نگاه کنه اگه دردی میبینه دوا کنه می دونستم که لیاقت ندارم صورتم رو به کف پات بذارم تو بیا پاتو بذار رو صورتم پاتو با اشکای چشمام می شورم من کیم که توی مجلست بیام من کیم که آقاجون تورو بخوانم این تویی که دلم ومی لرزونی من ودر خونت می کشونی می خوره برق محبت به دلم میام سر در خونت می ذارماین عمریه در خونت پرمیزنمپقا جون هی شبا این در و اون درمی زنم عمریه که چشم به راهت می دوزم کی می شه به سوی تو سفر کنم آقا جون دیگه منو رها نکن دیگه از خودت منو جدا نکن من می خوام از غیر تو حذر کنم کی می شه دورت بگردم بسوزم چی می شه به این گدا نگاه کنی برگه ی سربازی شو امضا کنی اگه که تو ردم کنی کجا برم میدونی جز تو کسی رو ندارم من غلام روسیاتم آقاجون اسیر خال سیاتم آقاجون
زگل روی تو عاشق شده ایم من که با نرگس روی تو پریشان شده ام....
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 1:4  توسط مثل باران
|
تا حالا از درد سوختی ؟ اصلاً تا حالا سوختن بال و پر پروانه رو دیدی؟
تا حالا اشک شدی که از چشمهای بی کسی فرو بریزی؟تا حالا تو غم کس دیگه ای ذوب شدی ؟ امروز گلوم هق هق گریه خواست چشم هام بغض ترکیده شده. آهای اونی که صدای شکستن قلبهای تنهایی دیگه نمی خوام از عشق . اومدنت بگم نمی خوام بگم منتظر اومدنت هستم می خوام بگم پس کی میای ؟کی؟ به آتش دل پروانه قسم خسته شدم خسته شدم از بس برگ درختها ریخت ولی تو نیومدی پرستو ها هم اومدن ولی تو نیومدی چند تا حسرت به اومدنت مونده ؟چند تا قلب شکسته؟ چقدر اشک نریخته؟ چند تا اه نهفته ؟چند تا....؟ ای مهربون قلبمون شکست اشکمون سیل غم نگاهمون تابلوی درده پس کی میای؟ من خواب دیده ام که کسی می اید من خواب یک ستاره قرمز دیده ام .... کسی می آید کسی که در دلش با ماست .در نفسش با ماست در صدایش با ماست ....کسی از باران از صدای شرشر باران از میان پچ پچ گلهای اطلسی.... در فصل شکفتن گل یاس محمد با دلی لبریز از عشق محمدی زیر سایبان قائم آل احمدی می کشیم ترسیمی از عشق مولایی را ...
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 17:3  توسط مثل باران
|
بسیجی عاشق کربلاست و کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهرها
و نامی است در میان نام ها .نه. کربلا حرم حق است و هیچ کس را جز یاران امام حسین(ع) راهی به سوی حقیقت نیست . کربلا ما را نیز در خیل کربلاییان بپذیر .ما می آییم تا بر خاک تو بوسه زنیم و انگاه روانه دیار قدس شویم.. مکانهایی هست که میتوان با انها چون یک دوست صمیمی شد.راز گفت و بالاتر سر بر سینه شان گذاشت .راستی.کدام انسان آزاده ای است که برای (کربلا) حرف های نا گفته نداشته باشد.میدانی!کربلا مکانی نیست که تنها محدود باشد به بین الحرمین .ای بسا بتوان کربلایی ها را سراغ گرفت جز میان آن دو رود رویایی .کم نبوده اند آزادگانی که حسین را در روزی غیر از عاشورا و مکانی غیر از کربلا یاوری کرده اند .حالا چه اشکالی دارد یک کمی جلوتر از سال ۶۱(هجری) و یک مقدار این طرف تر از کربلا به ندای حسین لبیک گفت... تو دریای شعر و شعور و غروری شهادت ولی شعر زیباترت بود
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 10:53  توسط مثل باران
|
یا حسین(ع) دلا بسوز که سوز تو کارها بکند دعای نیمه شبی رفع صد بلا بکند دلا بسوز زبهر لبان خشک حسین چو اشک چشم تو رفع درد بی دوا بکند بسوز ای دل غافل زبهر اصغر او به ظلم حرمله روی پدر تبسمی بکند بیاد خود تو بیاور ظهر عاشورا دمی که اکبر او با پدر وداع بکند به چشم دل تو ببین ان وداع با زینب ببین وصیت مادر چه سان عمل بکند نهاد لب به گلوی برادرش زینب به اشک چشم گلوی حسین تر بکند بپوش پیراهن کهنه ای عزیز دلم که خصم بد منش این از تن تو در نکند برادرم تو روی پیش جدت پیغمبر بگو حسین که زینب در این بلا چه کند اسیری رفتن زینب بیاد خود آور ورود شام و یتیمان بی پدر چه کند
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 0:11  توسط مثل باران
|
آنگاه که تلخترین خنده ها را رودرروی آینه ی شکسته غبار گرفته ای می کردم
آنگاه که بغضم را در تاریک ترین شبها می شکستم و قطره های خون گریه می کردم آنگاه که در نبودنت شعرهای سرد سکوتم را برای دل تنگم می نوشتم آنگاه که خاطراتم را در کویری از غم پر می کردم و امید به باران رحمت نداشتم و تک گل سرخ آرزوهایم را به سوی آسمان آبی احساسم رها کردم و خار خشک غربت را در انتهای وجودم کاشتم و پرنده های آزادی خنده ام را در پشت حصار شیشه ای غم قایم می کردم آنگاه که برای آمدن تو لحظه شماری می کردم و جویبارهای نگاهم را پر از اشک می کردم آنگاه که سیاهی لباسم را بر تمام نور خورشید ترجیح می دادم تو کجا بودی که با لبخندی معصومانه گردو غبار غم را از آیینه ی زمان بزدایی و بغض سکوتم را بشکنی و قطره های اشک شادی را بر چشما نم جاری سازی و گونه هایم را سرخ نمایی تا زیباترین ترانه ها را برایت بنویسم و سرزمین سبز آرزو هایت را با گل هایی از عشق رنگارنگ کنم و خارهای غریبی را بر کنم و باران محبت را در دشت دلم جاری سازم و دیگر انتظار هیچ کس را نکشم تقدیم به ساحل نشینان طوفان گل نرگس زخم خوردگان لحظه های انتظار....
+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 23:37  توسط مثل باران
|
بار الها!....در ریزش باران تو را جستجو می کنم.زیرا در صدای بارش قطره های آن بر زمین سکوتی
نهفته که صدای قدمهایت در آن هویداست. چشمهایم را میبندم و با تو هم قدم می شوم و در زیر باران بخشش ایثار و دیگر دوستی را می آموزیم.و تمام بدیها را از خود دور می کنم... خدایا! من در کلبه فقیرانه خود چیزی را دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری... خداوندا!با تو بودن یعنی شکفتن شکوفهی لبخند و امید به حقیقت پیوستن لحظه های دلنوازی که زیبنده اطاعت و عبادت توست پس ای مهربان بگذار در آغوش سجاده ات پناه گیرم و در صداقت و یکرنگی نگاه تو غرق شوم و به خشنودی و رضایت تو نزدیک گردم... خدایا!آنگاه که رخساره ام صورت خاک را می نوازد تنها به اوج گرفتن و پرواز می اندیشم و برای باریدنی دوباره بر سجاده ای آغشته به عطر نرگس و یاس آماده میشوم و از تو می خواهم که مرا همدم ستاره صبح کنی تا تو را با تمام وجود تسبیح گویم... معبودا!آنگاه که دهانم را از نام های زیبایت لبریز می کنم و تاریکیی تنیده بر وجودم را با روشنایی نگاه تو نورانی میسازم آرزو دارم که با جرعه ای از جام لطف خویش مرا مست لبخند رضا و خوشنودی خویش سازی و زخمهای جان و دل مرا مرحم باشی و با زلال و معرفت خویش مرا از تنگنا های روزگار برهانیم... الهی....وقتی از ترکهای خشکیده قلبم قطرات شبنم عشق به تو بیرون می زند بر فراز نگاه لاجوردی آسمان قلبم تو را می جویم خدایا !شکوه و عظمتت در دنیا موج می زند اما ما خود را در پیله های غرور و جهل فرو برده ایم تا مبادا تشعشع زندگی بخش وجودت خواب ناز غفلت را از چشمها ی خمارمان بگیرد.. خدایا!از تو نمی خواهم که جنین و جنان کنی از تو میخواهم با من هر چه خواهی همان کنی..
+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 22:48  توسط مثل باران
|
من با بندگانم آنچنان رفتار دارم
که گویی همان یک بنده را دارم ولی بندگانم با من آنچنان رفتار دارند که گویی همه کس جز من خدای آنان است
+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 3:28  توسط مثل باران
|
|
|