|
شب است و هم آواز شيدايي ام پر از مثنوي هاي زهرايي ام
شب است و دل من پر از هاي هوست پر از بوي عشقم پر از بوي دوست شب است و من و غربت و زمزمه شب است و من و باز يا فاطمه الهي!به درگاه لطفت غريب فقير امدم غرق (امن يجيب) مران از درت اين دل خسته را اجابت كن اين مرغ پر بسته را كه امشب به لطف تو گويا شوم معطر به اندوه زهرا (س)شوم گل داغ او را تبسم كنم دلم را در ان بحر غم گم كنم هلا عصمت سبز يا فاطمه(س) گل اشك پرپرترين زمزمه خبر امد از غيب زهرا تويي به بام جهان مهر يكتا تويي تو زهرا زكيه تو مرضيه اي به باغ رسالت گلي ميوه اي تويي فاطمه وارث فصل عشق تويي فاطمه مادر نسل عشق بهشتي گل باغ بابا تويي بتولي تو ام ابيها تويي رسول خدا گفت ماه مني تو آيينه اي روشن روشني تويي نور چشم رسول خدا(ص) محبانت از چشم آتش جدا خدا را فروغ ولايت تويي نبي را امين نبوت تويي عزيز خدا نور چشم نبي تو يار علي (ع) مادر زينبي(س) شهادت گلي از گلستان توست و مظلوميت طفل دامان توست هلا دختر درد بانوي غم عروس مصيبت كبود ستم گل ياس پرپر بهار كبود كدامين خزان خنده ات را ربود بگو با دلم اي غم دلنشين چه داغي تو را زد چنين بر زمين كدامين جنون پرپرت كرد و رفت؟ و در شعله خاكسترت كرد و رفت؟ تو اي سوره ي داغ تفسير درد چه گويم كه با روح تو غم چه كرد تو و خشم ديوار و در واي ما تو و ميخ و خون جگر واي ما قسم مي خورم اين غم بي ستون برون است از طاقت ما برون بزن ني لبك غم براي همه كبود ستم شد گل فاطمه(س) تو در داغ زهرا هلا چرخ پير چهل اربعين روزهي غم بگير هلا سوره ي كوثر اي عشق ناب گل ياس پرپر گل شعله تاب زتو گفتم اما چه اندك چه كنم تو از نسل دردي تو از نسل غم دريغا كه عالم سرايت نبود شدي پرپر از سيلي غم چه زود! شدي پرپر و بي نشان مانده اي تو در فصلي از آسمان مانده اي نيستان غربت غرور كبود تو را كاشكي روح من مي سرود تو رازي كه ناگفتني ماندي هنوز و من ماندم و اين غم سينه سوز به مدح تو من شاعري الكنم من بي زبان گشته ام مات تو من بي زبان از تو دم ميزنم مريدم مريد كرامات تو بلند است فهم تو اي نور ناب تو اي روح آيئنه بر من بتاب نگفتم تو را اي غم معنوي به پايان رسيد آه اين مثنوي! سرودم تو را باز هم ناتمام رسيدم به پايان خود والسلام... (رضا اسماعيلي)
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 11:35  توسط مثل باران
|
|
|